نظریه شخصیت فروید

نظریه شخصیت فروید (روان کاوی)

نظریه شخصیت فروید، یکی از مباحث مطرح در روان‌شناسی بوده که از عقاید فروید در زمینه ماهیت ساختاری شخصیت انسان و مراحل رشد فروید بحث می‌کند. یکی از بزرگترین خدمت فروید به شخصیت، کاوش او در ناهشیار و تاکید وی بر این موضوع بود که افراد عمدتا توسط سایق هایی برانگیخته می شوندکه آگاهی کمی از آنها دارند یا اصلا از آنها آگاه نیستند.

سطوح روان

از نظر فروید، زندگی روانی به دو سطح ناهشیار و هشیار تقسیم می شود. ناهشیار به نوبه خود، دو سطح متفاوت دارد: ناهشیار تمام عیار و نیمه هشیار. در روان شناسی فروید، سه سطح زندگی روانی برای مشخص کردن فرایند و مکان به کار رفته اند. البته، وجود مکان خاص صرفا فرضی است و چنین مکانی داخل بدن وجود ندارد. با این حال، فروید از ناهشیار و فرایندهای ناهشیار سخن گفت.

ناهشیار  (Unconscious)

اولین سطح روان از نظریه شخصیت فروید، ناهشیار است. ناهشیار در برگیرنده تمام سایق ها، امیال، یا غرایز است که خارج از آگاهی ما هستند، ولی اغلب کلمات، احساسات، و اعمال ما را برانگیخته می کند. گرچه ممکن است از رفتارهای آشکار خود آگاه باشیم، اما معمولا از فرایندهای ذهنی که در پس آنها قرار دارند، آگاه نیستیم. چون ناهشیار در دسترس ذهن هشیار قرار ندارد، چگونه می توانیم بدانیم واقعا وجود دارد؟فروید معتقد بود که وجود آن را فقط می توان به طور غیرمستقیم ثابت کرد. از نظر او، ناهشیار توجیهی است برای معنی نهفته در رویاها، لغزش های زبان، و انواع خاص فراموشی که سرکوبی نامیده می شود. رویاها منبع غنی برای مواد ناهشیار هستند.

فرایندهای ناهشیار فقط زمانی می توانند وارد هشیاری شوند که به قدر کافی تغییر شکل یافته باشند تا از چنگ سانسور بگریزند. فروید از قیاس نگهبان یا سانسورچی استفاده کرد که راهروی بین ناهشیار و نیمه هشیار را می بندد و اجازه نمی دهد خاطرات اضطراب آور وارد آگاهی شوند. این تصورات ناهشیار برای ورود به سطح هشیار ذهن، ابتدا باید به قدر کافی تغییر شکل یافته باشند که از دست سانسورچی اولیه بگریزد و بعد باید سانسورچی نهایی را که راهروی بین نیمه هشیار و هشیار را زیر نظر دارد، فریب دهند. زمانی که این خاطرات وارد ذهن هشیار ما می شوند، دیگر آنها را به صورت واقعی تشخیص نمی دهیم ، بلکه به صورت تجربیات ناخوشایندی می بینیم که تهدید کننده نیستند.

نیمه هشیار(Preconscious)

دومین سطح روان از نظریه شخصیت فروید، نیمه هشیار است که سطح نیمه هشیار ذهن حاوی تمام عناصری است که هشیار نیستند، ولی به راحتی یا با قدری زحمت می توانند هشیار شوند. محتوای نیمه هشیار از دو منبع حاصل می شود که اولین منبع، ادراک هشیار است. آنچه را که فرد درک می کند فقط برای مدت کوتاهی هشیار است و وقتی توجه روی فکر دیگر متمرکز می شود، به سرعت به نیمه هشیار انتقال می یابد. این افکار که به راحتی بین هشیار و نیمه هشیار جا به جا می شوند، عمدتا بدون اضطراب هستند و در واقع، به تصورات هشیار بیشتر از امیال ناهشیار شباهت دارند.

دومین منبع تصورات نیمه هشیار، ناهشیار است. فروید معتقد بود که تصورات می توانند از دست سانسورچی هوشیار و گوش به زنگ بگریزند و به صورت تغییر شکل یافته وارد نیمه هشیار شوند. برخی از این تصورات هرگز هشیار نمی شوند، زیرا اگر آنها را به صورت مشتقات ناهشیار تشخیص می دادیم، دستخوش اضطراب بیشتری می شدیم. بنابراین، سانسورچی نهایی، این تصورات مملو از اضطراب را سرکوب می کند و به ناهشیار پس می راند. تصورات دیگر موجود در ناهشیار، اجازه ورود به هشیاری کسب می کنند، اما فقط به این علت که ماهیت واقعی آنها از طریق فرایند رویا، لغزش زبان، و مکانیزم های دفاعی، با ظرافت و ماهرانه تغیر شکل یافته اند.

هشیار (Conscious)

آخرین سطح روان از نظریه شخصیت فروید، نیمه هشیار استهوشیاری که نقش نسبتا کم اهمیتی در نظریه روان کاوی دارد، به صورت عناصر ذهنی موجود در آگاهی در هر لحظه از زمان تعریف شده است. هشیاری تنها سطح دنیای روانی است که به طور مستقیم در دسترس ما قرار دارد. افکار از دو مسیر مختلف به هشیاری می رسند. مسیر اول از طریق سیستم هشیار ادراکی است که به سمت دنیای بیرون گرایش داردو به صورت واسطه ای برای ادراک محرک های بیرونی عمل می کنند. به عبارت دیگر، آنچه را که از طریق اندام های حسی خود درک می کنیم، اگر خیلی تهدیدکننده نباشد، وارد هشیاری می شود.

دومین منبع عناصر هشیار از درون ساختار ذهن حاصل می شود و افکار تهدید کننده، اما تغییر یافته ناشی از ناهشیار و تصورات ناشی از نیمه هشیار را که تهدیدکننده نیستند، شامل می شود. این تصورات آخری با پنهان کردن خودشان در پس عناصر بی ضرر و گریختن از چنگ سانسورچی اولیه، به نیمه هشیار می گریزند. وقتی تصورات در نیمه هشیار هستند، از سانسورچی نهایی اجتناب می کنند و تحت نظر هشیاری قرار می گیرند. هنگامی که این تصورات به سیستم هشیار می رسند، شدیدا تغییر شکل یافته و پوشیده هستند و اغلب به صورت نشانه های روان رنجور یا عناصر رویا در می آیند.

حوزه های عمل ذهن

تقریبا به مدت دو دهه، تنها مدل ذهن فروید، مدل مکان نگاری بود و تنها توصیف او از کشمکش روانی، تعارض بین نیروهای هشیار و ناهشیار بود.از نظر فروید، ابتدایی ترین بخش ذهن Das Es یا it است که در زبان انگلیسی به id (نهاد) ترجمه شده است، دومین بخش Das Ich یا I است که به ego (خود) ترجمه شده، و سومین بخش Das Uber-Ich است که در انگلیسی به superego (فراخود) برگردانده شده است.

این مناطق یا حوزه های عمل، قلمرو ندارند، بلکه صرفا ساختارهای فرضی هستند. آنها با سه سطح زندگی روانی تعامل می کنند، به طوری که خود از میان سطوح مکانی گوناگون رد می شود و عناصر هشیار ، نیمه هشیار، و ناهشیار دارد، در حالی که فراخود هم نیمه هشیار و هم ناهشیار، و نهاد کاملا ناهشیار هستند.

نهاد Id

در عمق شخصیت، بخش کاملا ناهشیاری به نام نهاد وجود دارد، اصطلاحی که از ضمیر غیرشخصی به معنی آن یا مولفه شخصیت که هنوز به تملک در نیامده، به دست آمده است. نهاد با واقعیت تماس ندارد، اما همواره می کوشد با ارضای امیال غریزی، تنش را کاهش دهد.چون تنها وضیفه نهاد لذت جویی است، می گوییم بر طبق اصل لذت عمل می کند.

نهاد به عنوان حوزه ای که مخزن سایق های اساسی (انگیزه های اولیه) است، از طریق فرایند نخستین عمل می کند. چون نهاد کورکورانه به دنبال ارضای اصل لذت ست، بقای آن به رشد فرایند ثانوی بستگی دارد تا آن را با دنیای بیرون مرتبط کند. این فرایند ثانوی از طریق خود عمل می کند.

خود ego

خود یا من، تنها حوزه ذهن است که با واقعیت ارتباط دارد. خود در طفولیت از نهاد به وجود می آید و تنها منبع ارتباط فرد با دنیای بیرون می شود. خود بر طبق اصل واقعیت عمل می کند و می کوشد این اصل را جایگزین اصل لذت نهاد کند. خود به عنوان تنها حوزه ذهن که با دنیای بیرون ارتباط دارد، شاخه تصمیم گیرنده یا مجری شخصیت می شود. اما چون خود تا اندازه ای هشیار، نیمه هشیار، و ناهشیار است، می تواند در هر یک از این سه سطح تصمیم گیری کند.

برای مثال: ممکن است خود خانمی هشیارانه او را برانگیزد تا لباس های فوقالعاده شیک و پاکیزه ای را انتخاب کند، زیرا وقتی لباس آراسته ای می پوشد، احساس آرامش می کند. در عین حال، این خانم ممکن است نداند یا به طور مبهمی (نیمه هشیار) بداند که قبلا برای انتخاب کردن لباس های شیک، تقویت شده است. علاوه بر این، امکان دارد که او به خاطر تجربیات آموزش استفاده از توالت اوایل کودکی، به صورت ناهشیار، برای فوق العاده تمیز و منظم بودن برانگیخته شده باشد. بنابراین، تصمیم او برای پوشیدن لباس های تمیز و آراسته، می تواند در هر سه سطح زندگی روانی صورت گیرد.

فراخود superego

در نظریه شخصیت فروید، فراخود یا فرامن، بیانگر جنبه های اخلاقی و آرمانی شخصیت است و اصول اخلاقی و آرمانی آن را هدایت می کنند که با اصل لذت نهاد و اصل واقعیت خود مغایر هستند. فراخود از خود به وجود می آید و مانند خود، از خودش انرژی ندارد. با این حال، فراخود در یک جنبه مهم با خود تفاوت دارد: با دنیای بیرون ارتباط ندارد و بنابراین، درخواست نامعقولی برای کمال دارد.

فراخود دو زیر سیستم دارد: وجدان و خودآرمانی. فروید تفاوت این دو زیر سیستم را روشن نکرد، اما به طور کلی، وجدان از تنبیه شدن به خاطر رفتار نامناسب به وجود می آید و به ما می گوید چه نباید بکنیم، در حالی که خود آرمانی از تقویت شدن به خاطر رفتار مناسب حاصل می شود به وجود می آید و به ما می گوید چه باید بکنیم. وجدان ابتدایی زمانی به وجود می آید که کودک از ترس اینکه مبادا محبت یا تایید والدین را از دست بدهد، از معیارهای آنها پیروی کند. بعدادر مرحله ادیپی رشد، این معیارها از طریق همانند سازی با پدر و مادر،درون سازی می شوند.